3 ماه و 20 روزگي مهدي جوون
عزيز دلم سلام . تمام وجود مامان و بابا
داري تلاش مي كني برگردي و اميدوارم خيلي زود موفق بشي.
عزيزم دلت مي خواد بشيني و همه جا رو ببيني
اصلا دلت نمي خواد تنها باشي .
دلت مي خواد وقتي بيداري يكي باهات بازي كنه و حرف بزنه
شب كه مي شه تا لالايي برات نخونم نمي خوابي
موقع خواب يا با انگشتاي كوچولوت بالاي بينيت رو محكم ميگيري و مي خوابي يا ملحفه رو روي چشات ميندازي و مي خوابي و اونموقع ياد بابات ميفتم كه ملحفه رو موقع خواب روش مينداخت و من برميداشتم.
يادآوري:
پسرم يادته كه توي بارداري يه نامه نوشته بودم و گفتم انشالله هرماه و يا هربار نامه اي برات مي نويسم. داشتم فكرميكردم خيلي وقته كه برات نامه ننوشتم و خيلي وقته ازت عكس نگرفتم. ديروز بابايي مي گفت عكس خودتو و مهدي رو بگير و برام بفرست مي دوني آخه خيلي دلش برامون تنگ شده.
انشالله در پستاي بعدي نامه مي نويسم و عكس هاي جديد مي زارم
مي خوام اينو بدوني هميشه: بابا و مامان هميشه و بيشتر از هركسي به فكرت هستن و دوستت دارن و خوشبختي و سلامتي تو رو ميخوان.


3 ماه و 20 روزگي مهدي جوون
