3 هفته و 3 روز
پسر قشنگم عزیز دل مامان و بابایی الان 3 هفته و 3 روز از تولدت میگزره.
پسرم به دنیا اومدی و از طرف خدا مامور شدی تا توی این دنیا کارهای خوب و نیکو انجام بدی. فرشته کوچکم نامت را Mahdi (مهدی) هم نام با نام حضرت مهدی گذاشتیم تا همیشه در پناه خدا و حضرت مهدی باشی و بتونی این دنیا سرباز حضرت مهدی باشی.
وقتی دنیا اومدی 2700 وزنت بود که یه هفته کامل بخاطر نداشتن شیر مادر دچار کمبود تغذیه شدی و زردی گرفتی دکتر هم گفت اگه کمبود تغذیه نداشت ممکن بود زردی نگیری ولی بمیرم یه هفته گشنگی کشیدی و من نفهمیدم. خداروشکر با شروع شیر کمکی دوباره وزنت رو بدست آوردی و بهتر شدی و الان مظلومانه خوابیدی و دیگه کم کم باید برای خوردن شیر بیدار بشی.
فدای دل کوچکت بعد از این که مادرجون و پدرجون من و بابایی و عمه ها و خاله و دایی هات به دیدنت اومدن و رفتن حسابی تنهای تنها شدیم. حالا من هستم و کوله باری از وظایف مادرانه و همسرانه که باید با برنامه ریزی انجام بدم. تازه کم کم داره دردهای مربوط به زایمانم بهتر میشه دارم و حالا بیشتر ساعتها من و تو تنهاییم.فکر می کردم بعد از رفتن همه اقوام میتونیم سه تایی بریم شمال مسافرت ولی دکترت اجازه نداد و گفت تا 3 ماهگی مسافرت نبریمت اینجوری برای سلامتی تو بهتره و من با اینکه خیلی زیاد دلتنگ خانوادم هستم بخصوص خاله هاله و دخترخاله مهرآرا و مهرآسا ندیدنت و خیلی دلشون میخواد تورو ببینن ولی همه دوری ها رو تحمل می کنم تا 3 ماهت بشه.
* برای دیدن وبلاگ دوستان به زودی برمیگردم کوچولوی من بیدار شده...


3 هفته و 3 روز
