حسادت مادرانه
پسرم امروز توي بغلم بودي كه خاله هاله ازت خواست بري بغلش براي بغل كردن با تمنا دست و پاهات رو تكون دادي و رفتي بغلش و اما تا من ازت خواستم هيچ تلاشي نكردي بغلم بياي... و حالا آروم كنار خاله هاله خوابيدي.
اگه دخترخاله ها بودن اونا هم حسادت مي كردن و نمي زاشتن مامانشون كنارت بخوابه...
نفسم دوستت داريم.

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


حسادت مادرانه
