محرمانه
پسرم الان 3 ماه و دو هفتشه و دوسه روزه دو سه تا بازي ياد گرفته:
1- دالي موشه وقتي انجام مي دم مي خنده و دلش مي خواد تكرار بشه.
2- پستونكش رو مي ندازه و من مي گم آ و مي خنده و دلش مي خواد تكرار بشه. وقتي هم يادش بياد پستونك رو مي ندازه و خودش مي گه آ تا من باهاش بازي كنم.
3- لپام رو باد مي كنم و بادستاش لپم رو مي تركونم مي خنده. اگه لپم رو باد كنم سعي مي كنه دستش رو براي تركوندن جلو بياره.
مهدي جونم الان چند روزه وقتي برمي گردونمش به شكم تمام تلاشش رو مي كنه و پاهاش رو مي كنه كه حركت كنه. اما بخاطر اينكه گردنش هنوز سفت نشده براش سخته.
مهدي عزيزم لثه پايينش براي درآوردن دندان در حال تركيدنه واسه همين خارش لثه داره و هي زبونش رو مي زنه به لثش.
با دستاش بازي مي كنه و يه سرگمي خيلي خوبه
مهدي جونم وقتي دوماهش بود 2 بار گفت مامان و چند روزه كه كمي بيشتر گفته ما... ما...ن.
دوماهش بود يكي دوبار مي گفت با... با... الان چند روزه مي گه با...با
وقتي شير مي خواد ميگه م. وقتي از چيزي خوشش نياد از همون نوزادي تا الان مي گه نه. وقتي دردش مي گرفت يا خوابش مي اومد مي گفت گ. ولي الان دو روزه اگه دردش بگيره مي گه بوو.و از ديروز تا حالا اگه چيزي بپرسم كه جوابش مثبت باشه ميگه آره.
يكبار پدرجون بغلش كرد و به مدت دو دقيقه برد بيرون هوا بخوره الان هر وقت پدرجون رو مي بينه ميخواد بغلش كنه و بره بيرون. مخصوصا وقتي پدرجون لباس مي پوشه ببينه گريه مي كنه كه بره.
پسرم همزمان عيدسعيد فطر دندون كوچولو درآورد. مباركت باشه عزيزم.
داره تلاش مي كنه بر گرده و اين خيلي خوشحال كننده هست
دوست داره بشينه و همه جا رو ببينه.
آب مي گه بابا و مامان ميگه. و ياد گرفته بعضي وقتا ميگه الله. وقتي دست مي دم و ميگم يالله كن دستش رو جلو مياره و با ملايمت مي گه الله
و اينكه بعضي وقتا تمايل داشته باشه بگم باي باي كن دستش رو تكون مي ده.
خيلي دوستت داريم عزيزم
الهي فداش بشم
اي كاش بابا اينجا بود.


محرمانه
