شيطنتهاي جديد مهدي
براي ابراز علاقه به كسي، سرش رو نزديك شخص ميكنه... و سرش رو به صورتش فرد ميچسبونه
وقتي از پنجره اتاق بيرون رو نگاه ميكنه دلش ميخواد بيرون بره... وقتي شب موقع خوابشه اگه براش لالايي بخونم آروم ميخوابه وگرنه اونقدر ناراحتي مي كنه تا براش لالايي بخونم و بخوابه...
وقتي يكي سرفه مي كنه فوري تقليد مي كنه... همه چيز رو دوست داره بهم بريزه... روزنامه و دفترها رو پاره كنه... روميزي و چيزاي سردستش رو بكشه
جديدا با انواع دستگيره ها از كشو و كمد و ميز تلويزيون گرفته تا دستگيره در كه اگه دستش برشه سرو كار داره... باز مي كنه و تا از روي كنجكاوي سرك نشه و دست نزنه آروم نمي شينه...
مدتها بود كه پسملي كوچولوي ما ميتونه گل پوچ ... دالي... نون ببر كباب بيار بازي كنه و من در تمام اين لحظات با او همبازي ميشم... مهدي عزيزم در تمام اين مدت كه ما اينجا هستيم و روزهاي برفي رو پشت سر ميگذاريم جاي پدرت در كنارما سبزه...
كلماتي كه الان ميتونه بگه: عمه... داي (دايي) ... بابا... مامان... دد... آره... نه... اده (بده)... ايه (خاله) آرارا (مهرارا و مهراسا) و من.من... و كلمه هايي كه از قبل ميتونست بگه


شيطنتهاي جديد مهدي
