مهدیمهدی، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 10 روز سن داره

بامزی

مهدی در ماه هفتم

به نام خدا امروز 22 روز از ماه ششم مهدی گذشته و بعد از خوب شدن کاملش دیروز تونست واکسن 6 ماهگیش رو بزنه. مهدی دیروز کاملا بیقرار بود و دلش می خواست یکی کنارش باشه. ولی خداروشکر امروز بهتر شده. اما کارهای جدیدی که پسرم انجام می ده: می تونه شیشه شیررو بگیره... با تکیه دادن به جایی می شینه وقتی چیزی رو می خواد برداره خم می شه و می افته... با قلت زدن میره و چیزی رو که می خواد برمیداره... خوابش خیلی کم شده اونقدر کم که صبح از خواب پا می شه در طول روز کلا یکساعت بیشتر نمی خوابه و تا ساعت 2 شب بیدار می مونه... صداها رو تقلید می کنه ... و هر چیزی که دستش باشه راحت به دستای دیگش می ده... و شبیه یک جمله گفتن صدا در میاره... دلش می خواد چیزی رو...
22 13

[عنوان ندارد]

یا صاحب الزمان(عج)                       فرزندم را نذر یاری قیام تو می‌کنم                                                         او را برای ظهور نزدیکت برگزین و حفظ کن                                                                                        یا مسیح حسین یا علی اصغر(ع) ادرکنی ایام سوگواری سالار شهیدان امام حسین (ع) بر همه مسلمانان تسلیت باد. بقیه عکسها در ادامه مطالب   ...
20 13

مهدی و روابطش با اطرافیان

به نام خدا همه می گن مهدی مثل خاله ژاله خوش خنده هست راست هم می گن تا بگی ق می خنده تا بگی ا می خنده... اما روابطش: پسرعمه ها: سامان و صالح خیلی دوستش دارن وقتی سامان نزدیکش می شه می خنده و سعی می کنه باهاش حرف بزنه... ولی صالح چون حسادت می کنه و اگه خلوت بندازه میزنتش کلا وقتی نزدیک مهدی می شه پسرم ازش می ترسه به محض دیدن قیافش می زنه زیر گریه... عمو مسعود: تا مدتها دیدن چهره اش برای مهدی خنده دار بود حالا وقتی عینک با قاب مشکی روی چشماشه، مهدی با دیدنش میزنه زیرگریه... عمه آرزو : از دور هم ببینه براش می خنده و اونقدر بهش عادت کرده که اگه یه روزی نباشه ناراحتی می کنه عمه آزاده: خودش رو برای عمش لوس می کنه چون می دونه وقتی پیشش تا...
16 13

پسرم برای رسیدن به هر چه که می خواهی تلاش کن

به نام خدا مهدی من اگه چیزی توجهش رو جلب کرد قلت می زنه و میره نزدیکش وگرنه نمی تونه سینه خیز بره... با اینکه حالش خوب شده ولی هنوز آنتی بیوتیک مصرف می کنه چون دکترش گفته با اینکه سرما نداره ولی عفونتی که وارد گوشش شده داره خوب می شه و تا اینکه کاملا خوب بشه باید دارو مصرف کنه... خیلی وزن کم کرده... دکترش گفته دیگه می تونی تا دو سه روز آینده واکسن 6 ماهگیش رو بزنید. انشالله شنبه می برمش برای واکسن.
16 13

نظر یادتون نره...

قرار بود عکسای جدید پسرمو یادگاری بزارم... از وقتی که از شمال اومدیم قیافش عوض شده... شاهزاده ای سوار بر اسب که می گن من هستما! حالا خنده من رو و بعدش گریه من رو هم ببینید هرچیزی که دستم برسه میزارم دهنم! خیلی دلم می خواد هرچیزی که دستم برسه بکشم مثل موهای عمه آرزو! ...
8 13

پسرم هفت ماهگیت با تاخیر مبارک

مهدی من از وقتی که شش ماهش تموم شد مریض شد... اول آبریزش بینی بعد از چهارروز آبریزشش قطع شد دچار گلودرد شدید شده و توی این هفته همش تب داشته حالش اصلا خوب نبود... عفونت گلو وارد گوشش هم شد و حالا از دیشب که تبش خوب شده بخاطر درد گوش بیقراری می کنه... از اینکه نمی تونم حالش رو خوب کنم از دست خودم ناراحتم... بردمش دکتر و آقای دکتر باقری گفت اگه تا روز 5 شنبه یعنی فردا گوشش خوب نشد بیار تا براش دارو تجویز کنم. خدایا خیلی سخته بچه ای مریض بشه وقتی بچه مریض می شه مادر از بچه بیقرار تره...
8 13

پسرم شش ماهگیت مبارک...

امروز دومین روز مهر یعنی دوروزه از تموم شدن پنج ماهگی مهدی ما میگذره. خداروشکر پسرم تلاش می کنه سینه خیز بره... کاملا دقتش بیشتر و بیشتر شده... سرش رو کاملا بلند می کنه... فعلا مدتیه می تونه فرنی رقیق اندکی بخوره و آب میوه طبیعی بهش میدم... پسرم بخاطر دوتا دندون دیگه که می خواد در بیاره کاملا بیقراری می کنه...  و پسرم تا چندروز پیش بغل همه می رفت . اما الان دیگه بغل غریبه ها و ناشناس اول بغض و بعد گریه می کنه...  خیلی سعی می کنه حرف بزنه دلم براش می سوزه که تلاش می کنه و نمی تونه بیان کنه... انشالله به زودی عکسش رو میزارم.
2 13
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به بامزی می باشد