مهدیمهدی، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 10 روز سن داره

بامزی

4ماه و 19 روزگی

به نام خدا پسرم یاد گرفته دستاشو میگیره و به هم گره میزنه. ماشاءالله خوش خنده شده. دلش میخواد همه چیز رو به دست بگیره و بکشه. این چندروزه که شیرازیم هرکسی دیده اونقدر دوستش داشتن که می گفتن اولین بچه خوشمزه ایه که دیدیم. بوووووووس برای پسرنازنینم
19 13

4 ماه و 11 روز (برگشت به شيراز)

به نام خدا پسرم قرار شده امروز به شيراز برگرديم. و جدايي تو از خانواده من بخصوص مادرجوون و پدرجوون خيلي خيلي زياد هم براي تو و هم براي اونا سخته و سخته. براي تو سخته بخاطر اينكه توي اين مدت پدرجوون تا لباس مي پوشيد ميخواستي بري بغلش تا ببرت دد و كلي ذوق مي كردي و مادرجوون هم نگهت مي داشت. همش كنارت بود و باهات حرف مي زد و بازي مي كرد. ديگه اطرافت مثل قبل شلوغ نخواهد بود. ديگه مهرآرا و مهرآسا كه خيلي باهات حرف ميزدن و تا جواب ازت نمي شنيدن ول كن نبودن و اصرار داشتن كه يه چيزي بگي و تو هم قو قو مي كردي براشون. دركل همه دلشون برات خيلي زياد تنگ مي شه. اميدوارم بتونيم زود زود برگرديم. شيراز مشغله هامون خيلي زياده. اونقدر زياده كه شايد حتي بع...
11 13

پسر دندون خرگوشيم 5 ماهگيت مبارك عزيزم

به نام خدا پسركوچولوي بامزه من در اين مدت كارهايي كه انجام مي دي پستونكت رو از دهنت بيرون ميكشي و وقتي مي خواهي داخل دهنت بزاري دهنت رو باز مي كني ولي ميبري جلوي دماغت يا چشات اگه هم درست داخل دهنت بزاري اونقدر محكم گرفتيش كه ول نمي كني. توي اين مدت شدي سوژه خنده آخه ياد گرفتي مهرآرا و مهرآسا وقتي ميان پيشت اگه پا بكوبن تقليد مي كني سرشون رو تكون بدن انجام مي دي و اگه كمرشون رو تكون بدن پهلو به پهلو ميشي فدات بشم مهرآسا هم پيشت لباش رو جمع كرد و صدا مي داد و الان ياد گرفتي همش تكرار مي كني. درضمن وقتي هم خرابكاري كني به ماماني ميگي بو ... و تكرار مي كني تا ماماني عوضت كنه. فدات بشم كه سعي مي كني حرف بزني و نمي توني فدات بشم كه اينقدر خودت...
6 13

نامه شماره 2

به نام خدا مهدي عزيزم وقتي گريه مي كني غصه مي خورم آخه ميدوني من مادرم. مادري كه دلش مي خواد هيچ وقت هيچ زماني اشك چشم بچشو نبينه. پس هيچ وقت گريه نكن حتي در لحظه هاي سخت زندگي، اشك نريز كه طاقت گريه هاي تورو ندارم. عزيزكم،‌ الان كه در كودكي به سر مي بري كم كم با بازي كردن نسبت به اطرافيانت و دنياي اطرافت هوشيار مي شي ولي وقتي بزرگ مي شي دنيا و سرنوشت تو رو به بازي خواهند گرفت پس سعي كن مثل يه مرد صبور باشي ،‌ مقاوم باشي،‌ عادل باشي و خداشناس باشي ،‌ سعي كن نسبت به اطرافيانت بي تفاوت نگذري،‌ سعي كن مثل مرد زندگي كني آري مرد باش و مردونگي كن. دوست داشته باش تا دوستت بدارند. شاد باش و خوشحال و بخند تا دنيا به روي تو بخنده... وقتي به ...
24 13

3 ماه و 20 روزگي مهدي جوون

به نام خدا عزيز دلم سلام . تمام وجود مامان و بابا داري تلاش مي كني برگردي و اميدوارم خيلي زود موفق بشي. عزيزم دلت مي خواد بشيني و همه جا رو ببيني اصلا دلت نمي خواد تنها باشي . دلت مي خواد وقتي بيداري يكي باهات بازي كنه و حرف بزنه شب كه مي شه تا لالايي برات نخونم نمي خوابي موقع خواب يا با انگشتاي كوچولوت بالاي بينيت رو محكم ميگيري و مي خوابي يا ملحفه رو روي چشات ميندازي و مي خوابي و اونموقع ياد بابات ميفتم كه ملحفه رو موقع خواب روش مينداخت و من برميداشتم. يادآوري: پسرم يادته كه توي بارداري يه نامه نوشته بودم و گفتم انشالله هرماه و يا هربار نامه اي برات مي نويسم. داشتم فكرميكردم خيلي وقته كه برات نامه ننوشتم و خيلي وقته ازت عكس نگرف...
19 13

محرمانه

اين نوشته قابل رويت نيست.  پسرم الان 3 ماه و دو هفتشه و دوسه روزه دو سه تا بازي ياد گرفته: 1- دالي موشه وقتي انجام مي دم مي خنده و دلش مي خواد تكرار بشه. 2- پستونكش رو مي ندازه و من مي گم آ و مي خنده و دلش مي خواد تكرار بشه. وقتي هم يادش بياد پستونك رو مي ندازه و خودش مي گه آ تا من باهاش بازي كنم. 3- لپام رو باد مي كنم و بادستاش لپم رو مي تركونم مي خنده. اگه لپم رو باد كنم سعي مي كنه دستش رو براي تركوندن جلو بياره. مهدي جونم الان چند روزه وقتي برمي گردونمش به شكم تمام تلاشش رو مي كنه و پاهاش رو مي كنه كه حركت كنه. اما بخاطر اينكه گردنش هنوز سفت نشده براش سخته. مهدي عزيزم لثه پايينش براي درآوردن دندان در حال تركيدنه واسه همين خارش لثه دا...
12 13

سه ماه و 7 روزگي (ايام قدر )

به نام خدا شهادت حضرت علي بر همه شيعيان تسليت و انشالله توي اين ايام قدر خدا از گناهان ما بنده هاش بگذره و همه ما رو به راه راست هدايت كنه و كمك كنه تا هميشه بنده خوبي براي خدا باشيم. پسر عزيزم امروز يه اتفاق بد توي زندگي تو و بابايي و ماماني افتاد. اتفاقي كه هيچ وقت از ذهنمون پاك نمي شه. اين چند روز به خاطر مراسمي كه به مناسبت ايام قدر كه توي خونه مادرجون گرفته مي شه من حتي تا سحر بيدارم و نمي تونم بخوابم. بعد از سحر خوابيدم و صبح با صداي زنگ بابايي از خواب بيدار شدم بابا گفت من امروز سركار نمي رم و درجريان باش اگه گوشيم يه وقت خاموش بود نگران نشي. پسرم متاسفانه صبح پدر بزرگت تصادف كرد و فوت كرد و اين بدترين خبري بود كه شنيدم. در...
7 13
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به بامزی می باشد